تبليغاتX
باران

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

بار خدایا سپاس تو را بر سلامت بدنم که همواره از آن بهره مند بوده ام و سپاس تو را بر بیماریی که در پیکرم پدید آورده ای . نمی دانم ای خدای من که کدامیک از آن دو حال برای شکرگزاردن به آستانت سزاوارترند ؟ و کدامیک از آن دو زمان سپاس تو را شایسته ترند ؟ آیا هنگام سلامتی که در آن روزی های پاکت را برایم گوارا ساختی و برای فراهم آوردن خشنودی و فضل خویش نشاطم بخشیدی و بر انجام طاعاتی که بر آن موفق شدم نیرومند و توانایم ساختی یا هنگام بیماری و رنجوری که با آن از آلودگی ها پاکم ساختی . رنج هایی که در واقع نعمت هایی بود که برمن هدیه کردی برای آنکه گناهانی را که برگرده ام سنگینی می کند سبک گردانی و از آلودگی هایی که در آن فرو رفته ام پاکم سازی و هشداری باشد که به توبه دست یازم و تذکری باشد بر آنکه گناه بزرگم را با نعمت و احسان قدیم تو محو کنم . در خلال بیماری دو فرشته ی نویسنده ی اعمال در پرونده ام کردار پاکیزه ای را می نویسند که نه قلبی در آن اندیشیده و نه زبانی به آن گویا گشته و نه عضوی از بدن در انجام آن به رنج افتاده . بلکه این تنها از سر لطف و احسان تو بر من می باشد . بار خدایا پس بر محمد و آل او درود فرست و آنچه را برایم پسندیده ای محبوب دار و تحمل آنچه را بر من روا داشته ای سهل و آسان گردان و از آلودگی های کارهای گذشته ام پاکم نما و شر آنچه پیش فرستاده ام را نابود گردان و شیرینی عافیت را عطایم فرما و گوارایی سلامتی را به من بچشان و مرا از بیماری که به آن در آورده ای به سوی بخشایشت روانه ساز و راه گریزی از بیماری به عفو و گذشت خود برایم مقرر فرما و از این اندوه به آسایش خود خلاصیم ده و سلامتی من را از سختی و شدت به سوی گشایش خویش قرار ده که تو بی آنکه ما سزاوار باشیم احسان کنی و نعمت بی دریغ روا داری . بخشنده و بزرگوار . دارای جلال و اکرامی .

نیایش امام سجاد آنگاه که بیمار می شد یا اندوه و مصییبتی به وی روی می آورد

این یکی از دعاهایی که خیلی آرومم می کنه !
دیروز مردم و ولی الان زنده ام!
خدایا شکرت که اون درد تموم شد .


خدایا تمام بیماران را شفا عنایت کن .
درد دردمندان را شفا بده .
به دلهای بی قرار صبر و آرامش ببخش
.

مهم قدرت اراده تو و عشقی است که به کمک آن بر زندگی خود و دیگران اثر می گذاری .

+ نوشته شده توسط مهر در پنجشنبه 10 اسفند1385 و ساعت 15:32 |
سلام .

دلم همش بی خودی می گیره ... پریروز اینقدر سوختم که دیگه طاقتم طاق شد و نزدیک بود کار بد بد بکنم . نشستم کتاب شفای زندگی رو می خونم همسایمون اورده . جالبه .

دیگه هیچی ...

+ نوشته شده توسط مهر در شنبه 5 اسفند1385 و ساعت 11:25 |
سه دوره شیمی درمانی فعلا پشت سر گذاشتم . فقط نگرانیم از پیوند مغز استخوانه . چون مجبورن از برادرهام بگیرن و خیلی دردناکه . دلم براشون میسوزه . اینقدر سر به سرم می گذارن که نگو ! هی مثلا دعوا می کنن که کدومشون مغز استخوان میده .

از دوستام و بچه های دانشگاه کسی نمی دونه . مگه صمیمی ترین ها که از بچگی دوست بودیم و همیشه همراهم بودند .

طفلکی ها اونها هم همشون خواب دیده بودند .

این وسط یه دوست خوب پیدا کردم . قبلا گمش کرده بودم . از لحظه ی اول بیمارستان هرثانیه اش کنارمه .

و یک دختر خاله ی خوب . خانم های برادرهام که سنگ تموم گذاشتن و خواهرهام و برادرهام و مادرم که دیگه .....

شرمنده ی همه شدم .

راستی تو رو خدا اگه می تونین خون بدین اینکارو بکنین . واقعا به خون و فرآورده ای خونی نیاز است .

ممنون.

+ نوشته شده توسط مهر در سه شنبه 1 اسفند1385 و ساعت 17:43 |
سلام .

خدا نصیب بیمارستان و دکتر نکنتتون که چه مصیبتیه!

ما که دیروز در رفتیم ولی قول داده اند که دوباره ما رو ببرند .

خوبه بیای ببینی از هیچ کس هیچ پیامی نداری. خیلی حال میده.

هر چند اینقدر دوستای خوب دارم که توی بیمارستان تنهام نگذاشتند ولی از این اینترنتی ها هم توقع داشتم . بی خیال !

اگه شد و اینترنت پیدا شد از خاطرات بیمارستان و  مغز استخوان کشیدن و شیمی درمانی براتون می گم . شایدم که نگم. آخه خیلی دردناکه . اگه دوست داشتین دعا کنین ما هم خوب بشیم. یعنی یه جورایی همون التماس دعا .

راضی هستیم به رضای خدا !

هر چه ازدوست رسد نیکوست! اینو دیروز یکی گفت .چسبید.

 

+ نوشته شده توسط مهر در پنجشنبه 26 بهمن1385 و ساعت 12:17 |
تولدت مبارک

حتما اونجا برات یه تولد قشنگ می گیرند !

بازم از هدیه های تولدت خوشت نمیاد؟ آخه هیچ کس مثل تو خوش سلیقه نیست !

تولدت مبارک بابای گلم

+ نوشته شده توسط مهر در پنجشنبه 5 بهمن1385 و ساعت 23:24 |
تمام کلمات و حرفهای زیبا و زشت و دروغ و راست رو با همون چند حرف الفبا می نویسن

تو بیا اینجا تو برو اینور تو بیا بالا تو برو پایین یه حرف کم یا یه حرف زیاد  ...

حرفهایی که تمامی ندارند

دوست-دوست داشتن -انتظار-نگرانی-دلواپسی-ابد-همیشه-

هر وقت که بخوای -دوستت دارم .-خوبی؟

مواظب خودت باش-خودت چه طوری؟-سلام !-دلم برات تنگ شده بود-

بدون تو ...- دریای ابی- اسمون صاف-یگانه-

ای کاش هیچ وقت این حروف الفبا رو ابداع نمی کردند ...

تا بشه اینقدر مزخرف گفت - 

چقدر خوبه که همه چیز مرگ داره ... تنها واژه ای که همه درکش می کنن ... فقط توی همین واژه و درک همین حس مشترکیم .بقیش دروغه .... از ادراک این حس توی این دنیا نمی تونی بگی .. نمی تونی دروغ بگی ... نمی تونی بگی درکت می کنم ... تا اونور چه خبر باشه .....به من چه ...

رقص حروف در هوا ... روی برگ کاغذ ... روی صفحه مانیتور ... روی هر دروغ دیگه ای ...

چه زشت

بی هیچ موسیقیی می رقصند

خالی از هر حسی

چه بی هنرند این حروف پریشان

دیگر بی هیچ جوهری می توان نوشت

با حروف ۰و ۱ ...یک نقطه و یک خط

جعبه جعبه برایت نقطه و خط می فرستم بلکه کنار هم بچینی و کلمه ی تازه ای به دنیا بیاوری

کلمه ای  چون نوزادان پاک

با گریه ای از سر شوق به دنیا پا نهد بی هیچ ترسی

که همگان را به سوی خود بخواند

تا تولدش را جشن بگیرند

شاید ولوله ای بر پاکند

زمزمه ای نو

نجوایی دلنشین

بدون دروغ -بدون فریب -بدون ریا -بدون ملاحظه کاری-بدون غم-

کلمه ای که تا ابد جاری باشه و طعم مرگ نده

طعم درد نداشته باشه

نمی خوام امید بخش باشه می خوام خود خود زندگی باشه .. خود خود خوبی... خود خود آرامش

نمی خوام فقط نوید وبشارت باشه ... نمی خوام طعم انتظار بده ... طعم ترس... طعم حقارت

با خون دل نسبت نداشته باشه ... دوست تنهایی نباشه ... دنبال رنگ نگرده

از شنیدن آواش هیچ کس سیر نشه

توی جیب جا نشه که هی بخوان قایمش کنن یا هی بخوان جیبشون رو ازش بیشتر پر کنن

وقتی دستم رو می بندم .. مشت میشه ... میشه ۰ میدمش به تو

وقتی بازش می کنم ۱ میشه .. میدمش به تو

ارمغان ۰ و ۱

این ۰ همه ی اراده ی منه... تمام حمایتم...تمام توانم... یه صفر به اندازه ی قلبم

يه ۰ تپنده بهت ميدم!

و ۱

ميگن خطهاي دست زندگي و سرنوشت شخص رو بيان مي كنن .. زندگي و سرنوشتم رو بهت مي سپارم

يه درخت پر از شاخه ي سرما زده كه هيچ برگي نداره.

كلمه اي به ارمغان بياور!

+ نوشته شده توسط مهر در جمعه 26 آبان1385 و ساعت 0:31 |

baran

آخرين آيه ي سوره لقمان

ياد آوري قيامت

بيان زندگي و زيباترين مظهر زندگي : بارون

و مرگ

در چه لحظه اي و چه مكاني

و چه حقيقتي رو بايد درك كرد !

از صبح دارم روش كار مي كنم ؛ يک آيه ي زيبا ؛ با يک قاب زيبا و خوانندگاني زيباتر و انديشه هاي زيبا !

+ نوشته شده توسط مهر در دوشنبه 24 مهر1385 و ساعت 9:54 |

 

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع

آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

 

+ نوشته شده توسط مهر در شنبه 15 مهر1385 و ساعت 2:15 |
 

سلام اي مهربان پروزدگار پاك بي همتا

خدايا جز تو آيا مهرباني هست ؟

گر چه پيمان خود را با تو بشكستم

نمي شد باورم اما ؛ چه زيبا باز من را سوي خود خواندي

عزيزا ؛ من گمان كردم كه ديگر راه برگشتي برايم نيست

خدواندا مرا البته مي بخشي

گمان كردم به جرم غفلت از تو

مرا راندي و در را ؛ پشت سر بستي

حبيبا باورش سخت است

اما تو مرا اينك ؛ براي آشتي خواندي ؟؟!!

به پاس اشتي با تو ؛ اينك

من خدايا عهد مي بندم

از اين پس بي شكايت ؛ دوست خواهم داشت

بي توقع ؛ مهر مي ورزم

خدايا ؛ سينه ام را رحمت پاك گشايش ؛ مرحمت فرما

به لب هايم ؛ تبسم را

به چشمم ؛ نور پاكت را

به قلبم ؛ مهرورزي را

خداوندا ؛ بلنداي دعايت را عطايم كن

تو معشوق همه عالم

از اين پس ؛ عاشقي را ؛ پيشه ام فرما

خدايا راستش من آدميزادم

گاه گاهي گر گناهي مي كنم

طغيان مپندارش

كريما ؛ من گناهي بنده اي دارم

و تو بخشايشي جنس خدا

آيا اميد بخششم بي جاست ؟

خودت گفتي بخوان

مي خوانمت ؛ اينك مرا درياب

به چشماني كه مي جويد تو را ؛ نوري عنايت كن

و خالي دو دست كوچكم را

هديه اي اينك عطا فرما

خودت گفتي ؛ كسي را دست خالي برنگردانيد

كنون اي اولين و آخرينم

بار الها ؛ راست مي گويم

دگر من با خدايم ؛ آشتي هستم

ببخشا آن گناهاني كه دور از چشم مردم

در حضورت مرتكب گشتم

گناهاني كه نعمت هاي پاكت را ؛ مبدل كرد

خدواندا ؛ ببخشا آن گناهاني كه باعث شد ؛ دعايم بي اثر گردد

گناهاني كه اميد مرا از تو ؛ پريشان كرد

خدايا پيش آناني كه مي گويند ؛ من را تو نمي بخشي

تو رسوايم مكن

من گفته ام ؛ من مهربان پروردگار قادري دارم

كه مي بخشد مرا

ايا به جز اين است ؟

خدايا ؛ بين من با آنكه نامت را نمي خواند

فرقي نيست ؟

اگر من را به عدلت ؛ در ميان اتش اندازي

ميان آتشت ؛ من باز مي گويم

هلا اي مردمان ؛

من مهربان پروردگار قادري دارم

كه او را دوست مي دارم

چه پيوندي ميان آتش و قلبي كه مهر تو در آن پيداست ؟

و گيرم صبر بر آتش

وليكن صبر بر دوري تو ؛ هرگز

خدايا خوب مي دانم ؛ مرا تنها نمي خواهي

خدايا راست مي گويي

غريب اين زمين خاكيت

جز تو كه را دارد ؟

مرا مهمان دنياي خودت كردي

كريما تو پذيرايي از مهمان خود را ؛ خوب مي داني

تو صاحبخانه ي خوبم

تو ظرف خالي مهمان خود را دوست مي داري؟

خداوندا ؛ مرا جز تو خدايي نيست

و مي دانم تو نوميدي ما اميدواران خودت را ؛ بر نمي تابي

اگر برگردم از پيش تو با دستان خالي

منكرانت شاد مي گردند

خداوندا ؛ شهادت مي دهم ؛ هستي

شهادت مي دهم ؛ من مهربان پروردگار عادلي دارم

شهادت مي دهم ؛ من مهربان قلبي ز روح پاك او دارم

شهادت مي دهم ؛ من قطره اي از روح اويم

گر چه گاهي خود نمي دانم

شهادت مي دهم من قلب پاكي را براي مهرورززي دارم اما

خوب چه باك از آن كه گاهي هم ؛ بگيرد او

گواهي مي دهم من جلوه اي از ذات پاك كبريا هستم

و من هستم ؛ كه او مي خواست من باشم

و مي خواهم كه من آن گونه اي باشم ؛ كه مي خواهد

بيا اي مهربان همراه خوب مهر ايينم

بخوان با من

بخوان با من

بخوان ؛ زيرا اگر با هم بخوانيمش

جواب هر دومان را زود خواهم داد

خداوندا ؛ تو را من دوست مي دارم

و مي دانم تو نور آسمانها و زمين

هر لحظه با من از خودم نزديك تر هستي

تو گرماي محبت را ؛ عنايت كن

زميني بنده ام اما ؛ يقيني آسماني را ؛ عطايم كن

خدايا ؛ مزه زيباي بخشش را به كام قلب ما ؛ بنشان

تو لبخند رضايت را عطامان كن

خدايا ؛ قلب ما را

منزل پاك خودت را ؛ از حسادت ها ؛ رهايي ده

خدايا ؛ قدرتم ده ؛ تا ببخشم آن كه من را سخت آزرده ست

خدايا ؛ من چه مي گويم

چنانم كن ؛ كه مي خواهي

مرا آن كن ؛ كه مي داني

(کیوان شاهبداغی)

+ نوشته شده توسط مهر در جمعه 31 شهریور1385 و ساعت 0:27 |
پناه می برم به خدا از شر شیطان رانده شده

و ديگرانى هستند كه به گناهان خود اعتراف كرده و كار شايسته را با [كارى] ديگر كه بد است درآميخته‏اند اميد است‏خدا توبه آنان را بپذيرد كه خدا آمرزنده مهربان است 102

از اموال آنان صدقه‏اى بگير تا به وسيله آن پاك و پاكيزه‏شان سازى و برايشان دعا كن زيرا دعاى تو براى آنان آرامشى است و خدا شنواى داناست 103

آيا ندانسته‏اند كه تنها خداست كه از بندگانش توبه را مى‏پذيرد و صدقات را مى‏گيرد و خداست كه خود توبه‏پذير مهربان است 104

و بگو [هر كارى مى‏خواهيد] بكنيد كه به زودى خدا و پيامبر او و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست و به زودى به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانيده مى‏شويد پس ما را به آنچه انجام مى‏داديد آگاه خواهد كرد 105

و عده‏اى ديگر [كارشان] موقوف به فرمان خداست‏يا آنان را عذاب مى‏كند و يا توبه آنها را مى‏پذيرد و خدا داناى سنجيده‏كار است 106

و آنهايى كه مسجدى اختيار كردند كه مايه زيان و كفر و پراكندگى ميان مؤمنان است و [نيز] كمينگاهى است براى كسى كه قبلا با خدا و پيامبر او به جنگ برخاسته بود و سخت‏سوگند ياد مى‏كنند كه جز نيكى قصدى نداشتيم و[لى] خدا گواهى مى‏دهد كه آنان قطعا دروغگو هستند 107

هرگز در آن جا مايست چرا كه مسجدى كه از روز نخستين بر پايه تقوا بنا شده سزاوارتر است كه در آن [به نماز] ايستى [و] در آن مردانى‏اند كه دوست دارند خود را پاك سازند و خدا كسانى را كه خواهان پاكى‏اند دوست مى‏دارد 108

آيا كسى كه بنياد [كار] خود را بر پايه تقوا و خشنودى خدا نهاده بهتر است‏يا كسى كه بناى خود را بر لب پرتگاهى مشرف به سقوط پى‏ريزى كرده و با آن در آتش دوزخ فرو مى‏افتد و خدا گروه بيدادگران را هدايت نمى‏كند 109

همواره آن ساختمانى كه بنا كرده‏اند در دلهايشان مايه شك [و نفاق] است تا آنكه دلهايشان پاره پاره شود و خدا داناى سنجيده‏كار است 110

در حقيقت‏خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است همان كسانى كه در راه خدا مى‏جنگند و مى‏كشند و كشته مى‏شوند [اين] به عنوان وعده حقى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست و چه كسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است پس به اين معامله‏اى كه با او كرده‏ايد شادمان باشيد و اين همان كاميابى بزرگ است 111

[آن مؤمنان] همان توبه‏كنندگان پرستندگان سپاسگزاران روزه‏داران ركوع‏كنندگان سجده‏كنندگان وادارندگان به كارهاى پسنديده بازدارندگان از كارهاى ناپسند و پاسداران مقررات خدايند و مؤمنان را بشارت ده 112

+ نوشته شده توسط مهر در یکشنبه 12 شهریور1385 و ساعت 14:27 |